بیا سیب را با هم گاز بگیریم...
گور بابای بهشت!
بهشت آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش میکشم..
+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 12:46  توسط پسره مامطیر
|
آخرين گفتار كـــــورش كبيــــــر
آخرين گفتار كـــــورش كبيــــــر ، شاهنشاه بزرگ ايران و ملل گوناگون ، از كتاب كورش نامه ، اثر گزنوفون تاريخ نويس يوناني :
در طول مدت پادشاهي پر افتخار كورش كبير او هفت بار سرتاسر امپراتوري خود را سر كشي كرد ، با توجه به وسعت كشورهاي تحت كنترل كورش ، هر سركشي ماهها به طول مي انجاميد . او پس از مراجعت از آخرين ديدار از سرزمينهاي پارس بر طبق عادات هميشگي ، به پرستش اهورامزدا پرداخت و قربانيان در اين راه فدا كرد . او در واپسين روزهاي عمر خود رو به فرزندان خود چنين گفت :[ من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا : فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد . من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت كه از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود . ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود . ]
اين خلاصه اي از آخرين گفتار كورش كبير بود كه دقايقي خود من را به ريختن اشك واداشت . بله او در 2500 سال پيش حجت را بر ايرانيان تمام كرد و تمام ناگفته هاي عالم و نيكي ها را بازگو كرد . مقداري هم در باره گزنوفون ميگويم تا كساني كه با اين شخصيت آشنايي ندارند ، كم و بيش آشنا شوند .
گزنوفون در سال 445 قبل ميلاد در ارخيوس يونان متولد شد . گزنوفون و افلاطون از شاگردان سقراط بودند . گزنوفون با جواني دوست بود كه آن جوان دوست كورش صغير ، برادر اردشير دراز دست بود و اين دوستي موجب گرديد ، با توجه به آنكه گزنوفون از جنگهاي خانوادگي آتن به تنگ آمده بود به مشرق زمين و ايران سفر كند و به تحقيق پرداخت و تاريخ زمان خود را به رشته تحرير در آورد و از آنجا كه زندگي كورش در آن زمان ، زبان زد خاص و عام بود كتابي را به نام كورش نامه در شرح حال زندگي كورش كبير به رشته تحرير در آورد . كه هم اكنون يكي از كتابهاي مرجع تاريخي مي باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 11:36  توسط پسره مامطیر
|
کورش شخصی است که تمام جهان به وجودش می بالد و تمامی مردمان دنیا آرزوی این را دارند که کاش وی جزئی از تاریخ آنها بود که مرد بود و مردانه زیست و مردانه دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
او شاید تنها کسی بود که در آن روزگاران کهن هیچگاه اسیر جلای قدرت نشد و پایه های قدرت خود را بر مبنای ظلم و فجور بنا نکرد ، در هیچ گذرگاهی عابری را نیازرد و بندگان خداوند را نه بندگان خویش که بندگان پروردگار دید و حقوق بشر را نه مانند سیاستمداران امروز جهان که فقط در شعار محترم می دارند، در تمامی مراحل زندگی خویش با تمام وجود محترم شمرد و بدان به معنای واقعی کلام عمل کرد.
او تنها کسی بود که تخت شاهی را از روی دوش مردمان برداشت و در کنار آنها و قدم به قدم آنها انسانیت را برایشان معنی کرد ؛ چنان که وقتی سرزمینی را فتح می کرد مردمانش خداوند را شاکر می شدند که عدالت به سرزمین آنها هم رسیده و روی خوش زندگی به آنها خندیده است.
کوروش بزرگ پادشاهی بود بی ریا و تمامی دغدغه های صادقانه او در تلاش برای انتشار عدالت و مهرورزی به جهانیان خلاصه می شد.شاید تنها پادشاهی بود که در تمامی کتب آسمانی به نحوی از او یاد شده است …همانگونه که در تاریخ مان شاهان ظالم و بی شرم را می شناسیم و از آنها به زشتی یاد می کنیم آرزومندم که از کوروش و تمامی شاهان عادل هم به نیکی یاد کنیم و آنها را به عنوان سرمایه های واقعی مان به جهانیان بشناسانیم(گر چه جهانیان بیش از ما از کوروش می دانند).
تنها راه ما برای اعتلاء و پیشرفت, تکیه بر داشته هایمان است ، تنها با میراث کهن خود و با بهره گیری از تجارب گرانبهای ایران زمین است که خواهیم توانست در جهان بی رحم امروز فرهنگ اصیل و باشکوه خود را نجات داده و از آن برای سرافرازی خاک پاکمان بهره جوییم.
با فراموش کردن گذشته خویش فقط و فقط به خودمان ظلم می کنیم و اسیر فرهنگ های هر چند محترم اما به نسبت کم رمق تر شرق و غرب می شویم و داشته هایمان را از بیگانگان می آموزیم به شکلی حقیرتر و بی مقدارتر.
باشد که در این روزگاران سراسر رنج و محنت که شرق و غرب و شمال و جنوب این کره خاکی سراسر گرفتار جنگ بین فقیر و غنی است با بهره گیری از تاریخ فراموش شده مان بذر صلح و آشتی و مردانگی و مروت را که یادگار پدرانمان همچون کوروش است در خاک خسته جهان پاشیده و دنیا را از این نامردمی برهانیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 23:30  توسط پسره مامطیر
|
کورش،تاریخ را درنوردیدم وبرای پوزش به بارگاهت آمدم.
به بارگاهت آمدم تا بگویم ما را ببخش که ما حتی شایسته ی شنیدن نام تو نیستیم.
به بارگاهت آمدم تا بگویم ببخش آنانی را که برای چند روز بیشتر زنده ماندن قلم بر دست می گیرند و از تو و بزرگواریت، نا جوانمردانه بد می نویسند.
گر چه می دانم تو بزرگ تر از آنی که آنهارا نبخشی.
چگونه کسی که دشمن خود را بخشیدد و به او جا و مقام داد، فرزند نافرمان خود را نمی بخشد؟
کورش من برای پوزش به بارگاهت آمدم. چه می توان گفت کورش؟ من تاریخ را در نوردیدم و امید بخشش دارم.
امیدم این است که به داریوش بزرگ هم بگویی که از اهورامزدا باز هم بخواهد که این سرزمین اهورایی را از دشمن و دروغ و خشکسالی دور نگهدارد.
کورش، این نا سپاسی را بر ما ببخش که ما به درازنای تازیخ زمان می خواهیم تا به بزرگی اندیشه ات پی ببریم و بدانیم چه بزرگ مردی در ایران می زیسته و چگونه با ملت خویش رفتار می کرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 23:45  توسط پسره مامطیر
|
گرگ و میش صبح پای کوه بودم. وقتی به بالاترین نقطه رسیدم. آن بالاها ابرها وحشیانه میرقصیدند.
پ . ن : تو وبلاگای قبلیم خیلی چیزا داشتم که دلم براشون تنگ شده...
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 17:12  توسط پسره مامطیر
|
آنقدر باورت دارم،
که وقتی می گویی: باران،
خیس می شوم....
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 0:15  توسط پسره مامطیر
|
اشتباه از نیوتن نبود،
این روزها جاذبه اش بیشتر شده،
وقتی که به هم می رسیم،
نگاه تو و کلمات من،
هر دو به زمین می افتند.....
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 0:14  توسط پسره مامطیر
|
تو این شبا یه نم بارونو کم داری تا دلت پر بکشه واسه چند لحظه بریدن از همه چیز و رفتن زیر چتر آسمون . . .
نم بارون بوسه به گونه هاش میزنه و نسیم روح نوازی موهاش رو نوازش میکنه . . . فرشته های حقن انگار برای آوردن پیغام سروش . . .
چه منت و آرامشی برتر ازین . . .
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو...
گاهی برای دیدن عشقت
باید سر از . . . !
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 0:10  توسط پسره مامطیر
|
بیست و دو سالگیمان را جشن گرفتیم
در هوایی پر از نسیم
پر از بوی یاس
پر از تو
در حالی که مورچه ها برایمان پایکوبی می کردند...
اما بیشتر از بیست و سه سال است که می شناسمت
تو را از شعرهایت
تو را از نگاه پر مهرت
تو را از همیشه
آری از همیشه می شناسمت...
آرزوهای امسالم که ساله قبلم داشتم...
پ ن : د.او.پ.س
پ ن : 20
پ ن : پ
پ ن : د
پ ن : پ . م
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 22:22  توسط پسره مامطیر
|
دست هایم را برایت تکان می دهم
اینجا
مرا میبینی؟
من همان دخترک سیب فروشی هستم
که یک روز
سبد سیب هایم را یکجا خریدی...
می شناسمت،
هنوز از دست هایت عطر سیب می آید....
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 23:2  توسط پسره مامطیر
|
ازش پرسید که دوسش داره؟
شنید آره چون تو این روزها که سرم خیلی شلوغ بود و فکرم مشغول٬ مدام یادت بودم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 16:8  توسط پسره مامطیر
|